جملات غمگین عاشقانه

بازدید : 19103 نفر

جملات غمگین عاشقانه

 

جملات غمگین عاشقانه

می میرم

وقتی تصور میکنم

که او هرروز دست هایی را لمس میکند

که من هرروز آرزوی داشتن آنها را میکنم …

 

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۶ بهمن ۱۳۹۴

اس ام اس زیبا عاشقانه

بازدید : 19688 نفر

اس ام اس زیبا عاشقانه

 

اس ام اس زیبا عاشقانه

 

یک ساعت تمام، بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم

فریاد کشید: آخر خفه شدم! چرا حرف نمیزنی؟

گفتم: نشنیدی؟…. برو…

زبـــآن سـکـوت

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۶ بهمن ۱۳۹۴

عکس نوشته های ترانه های عاشقانه

 

عکس نوشته های ترانه های عاشقانه 

برای دیدن عکس نوشته های عاشقانه دیگر به ادامه مطلب بروید …

 

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۴ بهمن ۱۳۹۴

مجموعه چند داستان کوتاه آموزنده

 

مجموعه چند داستان کوتاه آموزنده

اردوی مدرسه با اتوبوس :

مدرسه‌ای دانش‌آموزان را با اتوبوس به اردو می‌برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک می‌شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می‌شود: «حداکثر ارتفاع سه متر»
ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می‌شود اما سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می‌شود و پس از به وجود آمده صدایی وحشتناک در اواسط تونل توقف می‌کند.

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۴ بهمن ۱۳۹۴

اس ام اس عاشقانه صبح به خیر

اس ام اس عاشقانه صبح به خیر

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی.

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۳ بهمن ۱۳۹۴

اس ام اس های جدید یاد کردن

اس ام اس های جدید یاد کردن 

 

گر دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت به یاد آر ، که من نیز به یاد تو چنینم …

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۳ بهمن ۱۳۹۴

داستانک زیبای آینه

بازدید : 12684 نفر

داستانک زیبای آینه

داستانک زیبای آینه 

“مردی که درکوچه می رفت هنوز به صرافت نیافتاده بود به یاد بیاورد که سیزده سال می گذرد که او به چهره ی خودش در آینه نگاه نکرده است . هم چنین دلیلی نمی دید به یاد بیاورد که زمانی درهمین حدود میگذرد که او خندیدن خود را حس نکرده است . قطعا به یاد گم شدن شناسنامه اش هم نمی افتاد اگر رادیو اعلام نکرده بود که افراد می باید شناسنامه خود را نو، تجدید کنند .

 

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۲ بهمن ۱۳۹۴

داستان جالب آدم بی تفاوت

بازدید : 13266 نفر

داستان جالب آدم بی تفاوت

داستان جالب آدم بی تفاوت

 وقتی در اتاق را باز کردم او آن‌جا کنارِ بخاری روی صندلی راحتی‌اش نشسته بود و در سکوت و آرامشی که او در نظر من بزرگ جلوه می‌داد به رویم نگریست و آن وقت مثلِ این که صدای به هم خوردن پنجره‌ها ناگهان او را از خوابِ رویا بار و شیرینی بیدار کرده باشد آهسته گفت:

«عجب!… شما هستید، بفرمایید، خواهش می‌کنم بفرمایید.»

 

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴

داستان جالب و خواندنی هزار رنگ

داستان جالب و خواندنی هزار رنگ

“اُچومِلُف ، افسر انتظامی، که پالتوی نویی پوشیده بود و بسته ای در دست داشت ، ازمحوطه ی بازار می گذشت. پشت سرش ، پلیسی مو حنایی در حرکت بود که غربالی لبالب ازانگورفرنگیِ مصادره شده را دودستی گرفته بود ، همه جا ساکت بود… توی میدان کسی دیده نمی شد …

درهای بازِ میخانه ها ومغازه های کوچک، چون دهان های گرسنه ، بانگاهی غمزده به دنیای خداوند خیره شده بودند. حتی یک گدا درآن نزدیکی دیده نمی شد.

 

نویسنده : علی رضا
تاریخ : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴

شعر در مورد شیرین و فرهاد

بازدید : 20953 نفر

شعر در مورد شیرین و فرهاد

 

باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بودو تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانیکه چو کبک
خنده میزد شیرین
تیشه میزد فرهاد

نویسنده : هناس
تاریخ : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴

شعر عاشقانه

بازدید : 12313 نفر

شعر عاشقانه

می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی

 

ساده نگذشتم از این عشق، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی

نویسنده : هناس
تاریخ : ۲۱ بهمن ۱۳۹۴